شايلي جونشايلي جون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

شایلی عشق ما

جشن تولد هفت سالگي شايلي جونم

1393/5/11 13:34
نویسنده : مامان
537 بازدید
اشتراک گذاری

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 5

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست

آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی

تنها ستاره ی آسمان

   تولدت مبارک . . .

دخترقشنگم 5 روز به روز دنيا آمدنت در اين دنيا مونده بود كه ازخوشحالي هركسي را مي ديدي اعلام مي كردي چهارشنبه مورخ 93/05/8 تولد آمينا دوستم و پنج شنبه تولد خودم ، دوست داشتي همه رو دعوت كني .

چند روز قبل با بابا مرتضي رفته بودي شيريني فروشي و اومدي به من گفتي مامان من وبابا كيك تولدمم انتخاب كرديم شكل درياست روي آن ماهي داره مي خوام اون بخريم و بعد ماهي هاش بدم عمو مهرداد تا تو آكواريومش بندازه ، خلاصه كلي براي اون روز نقشه كشيدي .

مي خواستيم روز تولدت جايي بريم اما همه ي برنامه هاي ما رو كنسل كردي و براي ما برنامه ريختي پنج شنبه با مامان طرلان وعمو مهرداد براي خوردن شام به رستوران ميريم منو بايد پارك ببريد و بعد كيك بخريم و درنهايت روز تولدم هركاري كه دوست داشته باشم بايد انجام بدم و شما نبايد منو ناراحت كنيد.

عزيزدلم بالاخره روز موعد رسيد و صبح همون روز عمو مهدي با بابا تماس گرفت كه شب به خونه ي ما ميان منم تماس گرفتم كه حتما شام بيان .

بابا مرتضي كلي تدارك ديد و اون كيكي كه عزيز دلم انتخاب كرده بود به خاطراينكه كوچك بود نشد بخريم و بابا مرتضي مجبور شد با كمك خودت كيك ديگري را انتخاب كنه ، بالاخره با مامان طرلان ، عمو مهرداد و خانواده ي عمو مهدي مهموني را برگزار كرديم و آخر شب بود كه خانواده ي عمو اباصلت و عمو مصطفي به تنهايي به جمع ما اضافه شدند و جاي بقيه ( مامان منيژه و خاله ها و عمه سكينه مهربون ) خالي بود.

آرزویم این است دلت خوش باشد

نرود لحظه ای از صورت ماهت لبخند

نشود غصه دمی نزدیکت

لحظه هایت همه زیبا باشند

از خدا می خواهم

که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر

و نباشی دلتنگ.


شايلي جونم تولدت مبارک

عشق مامان شايد الان عكسات ببيني تعجب كني كه چرا اينقدر بدون هماهنگي انداخته شده عزيزم بخاطر اينكه عمومهدي وقتي رسيد گفت تا هنوز اميرعلي آروم عكس بندازيم من وبابا هم اصلا حواسمون نشد فقط تنها چيزي كه آورديم كيكت بود و فراموش كرديم ميوه هايي كه كلي زحمتشون كشيده بودم تا خوشگل درعكس باشه بياريم اما اشكال نداره مهم عكس خودت كه بعنوان يادگاري مي مونه .

اما شايلي جون اينم روي دلم مونده  از عكسايي كه توسط عمو مهرداد و بابا انداخته شده بود به هيچ عنوان راضي نبودم بخاطر همين از اون همه عكس فقط اين چند تا را انتخاب كردم .

 

 

عزيزم اون كيف سنتي كه مي بيني مامان طرلان و عمومهرداد برات زحمت كشيدند مامان وبابا هم برات يك تكه طلا خريدند و اون يكي كادو هم يك پيراهن خوشگل  به همراه گل قشنگي كه روي ميز قرارگرفته عمو مهدي و زن عمو بهناز هديه دادند.

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)